محمد خوانسارى
303
فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى )
Indivisible غير قابل تقسيم Inductif استقرائى Induction ( / - De ? duction ) استقراء ( در يونانى اپاگوگى - افاغوجى ) - amplifiante استقراء تعميمدهنده ، استقراء ناقص Induction comple ? te استقراء تامّ - incomple ? te استقراء ناقص - formelle استقراء تام - totalisante استقراء تام Ine ? vitable ضرورى Ine ? vitablement ضرورة ، بالضّروره ، به نحو ضرورت ، بضرورت Infe ? rence imme ? diate استنتاج مستقيم و بىواسطه Inhe ? rence 1 - جزء ذات يا يكى از اعراض لازم شىء بودن ، لازم چيزى بودن ، از چيزى جدا نشدن ، امتناع انفكاك 2 - جزء ذات يا يكى از صفات چيزى بودن ، خواه صفات لازم و ثابت و خواه صفات غير لازم و غير ثابت ، يكى از ذاتيّات يا تعيّنات شىء بودن . inhe ? rent a ? 1 - جزء ذات يا اعراض لازم شىء ، لازم شىء ، جداناشدنى از شىء 2 - جزء ذات يا يكى از صفات شىء . در حقيقت شىء را ذاتى است و صفات و تعيّناتى . حال هرچه جزء ذات يا صفات شىء باشد نسبت بدان شىء « inhe ? rent » است . Instrument آلت Instrumental آلى Instruments dialectiques ادوات جدل Intension مفهوم Intensionalite ? دلالت معانى و صور ذهنى بر اشياء خارجى Interlocuteur مخاطب ، شخص طرف بحث Interpre ? tation عبارت Interrogation سؤال ، مطلب Interrogations scientifiques مطالب علمى ( يعنى مطلب ما و هل و لم ) Intervertible قابل تبديل ، قابل قلب ، قلبپذير Intrinse ? que ( / - extrinse ? que ) 1 - داخل در ماهيت ، جزء ماهيت ، جزء قوام ، ذاتى . 2 - آنچه در خود شىء است ، وصفى كه در خود شىء وجود دارد نه اينكه از مقايسهء آن با شىء ديگر ناشى شود ، يعنى آنچه جزء ذات يا صفات حقيقى شىء است نه جزء صفات اضافى . Intuition حدس ، شهود Inversion 1 - قلب ، تبديل